محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
26
تفسير قرآن صفى على شاه
زآنكه شد خلق بدن در اربعين * در رحم گرديد تكوين جنين شد مخمر طينت آدم يقين * در كف قدرت هم اندر اربعين بهر حق شو خالص اندر چل صباح * تا كه گردى مصدر فوز و فلاح از پى گوساله رفتن راه نيست * در ره نفس بهيميه مايست موسى جان در تو است و غالب است * يار هارون باش تا او غايبست كيست هارون اعتقاد و حزم تو * در صراط حق ثبات و عزم تو آب بردار ار كه دارى عزم راه * هر چه گويندت كه در ره هست چاه شايد آن چه خشك باشد يا خراب * مانى از بىآبى اندر التهاب و آن ثباتت در ره از خود رستن است * گوش را از هر صدايى بستن است تا نيابد سامرىّ وهم دست * كشت بايد وهم و از گوساله رست نفس حيوانيه را معبود خويش * گيرد از انديشهء مردود خويش اين بود ظلمى كه بر ناموضع است * طاعت او بر خلاف واقع است وضع معبود از ره اوهام كرد * نز طريق موسى و الهام كرد چون كه بود از وهم اين نقص و قصور * عفو كرد از لطف ، يزدان غفور تا شما از عفو او شاكر شويد * وز خطاى خويش مستغفر شويد [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 53 تا 54 ] وَ إِذْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ وَ الْفُرْقانَ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ( 53 ) وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلى بارِئِكُمْ فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ عِنْدَ بارِئِكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ( 54 ) و هنگامى كه داديم موسى را كتاب و فرقان تا شايد شما راه يافته شويد ( 53 ) و هنگامى كه گفت موسى مرقوم خود را اى قوم بدرستى كه شما ستم كرديد خودهاتان را بسبب گرفتن شما گوساله را پس بازگشت كنيد بسوى پروردگار خود ، پس بكشيد خودهاتان را اين بهتر است براى شما نزد پروردگارتان ، پس پذيرفت بر شما بدرستى كه او توبهپذير مهربانست ( 54 ) و آنكه ما داديم موسى را كتاب * تا شما يابيد راهى بر صواب و آنكه موسى گفت قوم خويش را * كه به خود كرديد ظلم از ناسزا زين كه بگرفتيد مر گوساله را * بر پرستش دعوت محتاله را پس اياب آريد بر پروردگار * كشت بايد خويش را زين شوم كار در ميان خويش بگذاريد تيغ * هيچتان نايد ز قتل خود دريغ مر شما را بهتر است اين قتل و مرگ * نزد حق از عالم پر ساز و برگ تيغ بنهادند در خود آن گروه * تا كه شد از كشته هر جا تلّ و كوه موسى آمد در تضرع كاى إله * مجرمان را هم تويى يار و پناه كس نماند از ما دگر فرياد رس * گفت بخشيديم گو سازند بس كشتگان و زندگان بخشيدهاند * در ظلال رحمت آراميدهاند اين قتال آن ميلها را هشتن است * نفس از تيغ رياضت كشتن است و آن حظوظ نفس كو از هر نمط * حق بباطل پوشد از سهو و غلط [ سوره البقرة ( 2 ) : آيات 55 تا 57 ] وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ ( 55 ) ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ( 56 ) وَ ظَلَّلْنا عَلَيْكُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 57 ) و هنگامى كه گفتيد اى موسى هرگز نميگرويم مر ترا تا اينكه ببينيم خدا را آشكارا ، پس گرفت شما را صاعقه و شما نگاه ميكرديد ( 55 ) ، پس برانگيختيم شما را از پس مرگ شما تا شايد شما شكر كنيد ( 56 ) و سايبان كرديم بر شما ابر را و فرو فرستاديم بر شما من و سلوى بخوريد از پاكيزههاى آنچه روزى داديم شما را و ستم نكرديم و ليكن بودند خودشان ستم ميكردند ( 57 ) و اينكه گفتيد اى كليم حق جبين * بر تو ما ناريم ايمان از يقين تا كه خود بينيم حق را آشكار * صاعقه بگرفتتان پس استوار و آن شما ديديد از چشم فكر * گر كه باشد هيچتان اندر نظر پس برانگيزاندم از بهر نشان * مر شما را بعد موت اندر عيان بو كه شكر جانتان افزون شود * شاكر از منعم بجان ممنون شود سايبان كرديم ابرى بر شما * منّ و سلوى گشت نازل از سما تا خوريد آن رزقها بىزحمتى * و آن شما را بود از ما رحمتى گر شديد از نعمت ما ناسپاس * بر شما شد ظلم نى بر ربّ ناس نيست ايمان حقيقى بىگمان * آنكه نبود از شهود و از عيان زان سبب گفتند با موسى صريح * بىعيان ايمان ما نبود صحيح صاعقه موت از فناى كاشف است * در تجلى ذاتى ار دل واقف است پس برانگيزاند از بعد فنا * بر حيات واقعى يعنى بقا اين سپاس از نعمت توحيد تست * شكر اين نعمت نشان ديد تست آن غمام آمد تجلى صفات * و آن صفات اين پردههاى شمس ذات منّ و سلوى باشد احوال و مقام * سالكان را كآيد از رب الانام و آن خصال معنوى و اخلاق نيك * كه شود بر قلب و جان اشراق نيك آن علوم و آن معارف آن حكم * كآيد از حق بهر سالك دمبدم و آن رياح رحمت و نفحات ذات * واردات غيب در تيه صفات هست رزق طيبين گفت ار كلوا * خوردن آن نز دهانست و گلو طيبات اعنى كه باشد رزق خاص * يافت از حق بهر خاصان اختصاص ما شما را بر كمال آراستيم * متّصف بر وصف خود ميخواستيم بر صفات نفس گر راجع شديد * زآن معانى بر صور قانع شديد خار را باشد زيان كو گل نى است * آفتاب ار خار و گل مستغنى است